خرید بک لینک
ابوسعید ابوالخیر بوسعید مهنه در حمام بود---- قایمیش افتاد و مردی خام بود شوخ شیخ آورد تا بازوی او--- جمع کرد آن جمله پیش روی او شیخ را گفتا بگو ای پاکجان--- تا جوامردی چه باشد در جهان شیخ گفتا شوخ پ

برچسب: نویسنده: مانی رادمنش تاريخ: دوشنبه 3 دی 1397 ساعت: 20:21

من غلامر قمرم غیرقمر هیچ مگو !!!من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگوپیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگوسخن رنج مگو جز سخن گنج مگوور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگودوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگوگفتم ای عشق من از چیز دگر میترسمگفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگومن به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفتسر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگوقمری جان صفت

برچسب: نویسنده: مانی رادمنش تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 2:09

صفحه بندی